معمار بازخوانی حادثه ها ؛گفتگو با افسانه جوادپور

گفتگو با افسانه جوادپور به تاریخ دی ۱۳۹۸ به مناسبت نمایش آخرین اثرش با عنوان «سازه ای برای شنیدن صدای خندیدن ستاره ها» در فضای گالری باوان انجام شد. نمایشگاه گروهی حادث به کیوریتوری زهرا قیاسی ۲۹ آذر تا ۲۷ دی ۱۳۹۸ در باوان برپا شده است. اثر جوادپور در این نمایشگاه سازه ای ۸۰ در ۸۰ در ۱۸۰ سانتی متری ساخته شده از فلز و آینه است. در استیتمنت «شنیدن صدای خندیدن ستاره ها» او آمده است که:

تاریخ متشکل از دریافت های ما از اسناد موجود وقایع و پدیده های گذشته است. آن ها به ناظری که از ورای زمان بدان ها می نگرد اطلاعاتی می دهند و ذهن ناظر یا مفسر معنای رخداد را می سازد؛ مورخ گاهشماری رخدادهای گذشته را براساس اسناد انجام می دهد، اما معناشناسی آن رخدادها گاه به معمایی می ماند که در گذر زمان، با دگرگونی های منظر نگرنده، پاسخ هایی تازه می یابد.

تاریخ در هزارتویی مکان مند تکرار می شود و همه انسان های زمانه را نیز در خود و وقایع تکرار می کند؛ معنای هر رخداد ما را در هر مرور به بازخوانی خویش فرا می خواند؛ گویی که حادثه همچنان در پی معنای خویش است و در نگاه کلی رجعتی است به آنچه بر بشر گذشته است.

رامین سعیدیان: خلق فضای سه بعدی چه امکانات ویژه ای برای انتقال پیام به شما می دهد؟

افسانه جوادپور: یکی از دغدغه های اصلی من معماری است و تا یک سال و نیم پیش کار اجرایی معماری انجام می دادم. یکی از چیزهای اصلی که باید در کارم به آن توجه می کردم حضور انسان در آن فضا بود. اینکه آسایش چگونه برای آن انسان تامین می شود. عناصری که به انسان کمک می کند در راستای آرامش مثل نور، دما، جای مناسب خواب و …. چگونه قرار است تعریف بشوند. همزمان من مجسمه هم کار می کردم. آرام آرام به این فکر کردم که ما چگونه در فضایی که با اثر هنری خودمان خلق می کنیم می توانیم، نگاه را کمتر بکنیم؛ یعنی دیدن از طریق چشم را کمتر کنیم و به جای آن دیدن از طریق بدن را جایگزین کنیم. متوجه باشیم به حرکات بدنی که تا به امروز به آن توجه کافی را نمی کردیم.

ما راحت راه می رویم ولی وقتی من یک اثر هنری خلق کنم که راه رفتن آدم ها را مختل کند، ما تازه متوجه پاهایمان می شویم. در بسیاری از مواقع ما متوجه راه رفتن خودمان نیستیم. فضای سه بعدی خلق کردن اول به من این مفهوم را فراهم کرد؛ که در یک فضا قرار بگیریم و علاوه بر آن درون فضا بدن مان وارد یک کنش بشود. ارتفاع قسمت ورودی کار من می توانست بالاتر باشد تا افراد راحت تر باشند و خم نشوند، ولی من این ارتفاع را در نظر گرفتم تا برای آدم ها سخت باشد؛ نه برای اینکه اذیت بکنم بلکه آدم ها متوجه این اتفاق کلی بشوند. خلق فضای سه بعدی به من اجازه میدهد که افراد با استفاده از بدن و در ادامه شاید با استفاده از پوست این مفهوم را حس بکنند.

سعیدیان: مخاطب محور بودن اثر شما آیا آنرا به یک متغیر وابسته تبدیل نمی کند؟

جوادپور: من معتقدم وقتی به عنوان آرتیست دارم اثری خلق می کنم تمام تلاشم را می کنم تا آن سوبژکتیویتی (ذهنیت گرایی) آرتیست حذف بشود. یعنی من مرده باشم و نباشم وقتی اثر در حال نمایش است. آدم ها خودشان جدا جدا باید اثر من را تجربه کنند. وقتی اثری تعاملی باشد و مخاطب در آن نقش داشته و کامل بکند حس بهتری به من می دهد. اینگونه من را به عنوان آرتیست از آن فضای کلاسیک پیامبرگونه اخلاقی بودن دور می کند. من تلاش می کنم خلق اثرم یک بیان باشد؛ بنابراین می تواند خوانش های مختلفی از آدم های مختلف داشته باشد. حتی اگر کار من به واسه گذر کردن یا کنش آدم ها آسیب ببیند و نابود شود، حال من را خوب می کند. من معتقدم هنر باید یک حسی به تو بدهد؛ چه خشم باشد و چه خوشحالی و سرزندگی، برای من کافی است.

سعیدیان: به نظر شما فقدان تجربه هنری در مخاطبان باعث عدم دریافت پیام اثر هنری شما نمی شود؟

جوادپور: چرا خیلی مواقع می شود. مثلا من یک سری کار کیوآر کد (بارکد دوبعدی) دارم که در مواجهه با آن ها خیلی از آدم ها برای خوانش آن کیوآر کد اسکنر برای ندارند و نمی توانند ارتباطی با آن اثر برقرار کنند. اینکه ما انسان هایی هستیم که جستجو نمی کنیم جزو دغدغه های من است. ما به حاضر آماده بودن خیلی مواقع اکتفا می کنیم. این عدم آگاهی باعث می شود خیلی از مخاطبان حرف من را متوجه نشوند و با اینکه مخاطب من را تقلیل می دهد ولی می پذیرم. این بخشی از اثر من است و بخشی از آرتیست استیتمنت من است که ببینید با وجود همه کارهایی که انجام داده ام، آدم ها نمی خوانند و جستجو نمی کنند.

سعیدیان: به نظر شما بازخوانی خویش در درک معنای هر رخداد الزامی است؟

جوادپور: به نظر من الزامی است. رخدادهای تاریخی مثلا جنگ چیزی است که هویت تو را سلب می کند و فردیت تو را می گیرد. وقتی دور اثر من می چرخی، پاها را می بینیم ولی صورت آدم ها مشخص نیست. با دیدن پاها به تنهایی نمی شود کسی را شناخت. اتفاقی که در جنگ برای ما می افتد. هویت زدایی می شود و بعد از گذر زمان یک عدد می شویم که متاثر از فضا است. وقتی همه فضا هویت تو را می گیرد و بنا بر تفکر خودش خوانشی به تو می دهد از هر واقعه و حادثه، من با این اثر خواستم خلاف آن را بگویم. من خواستم فرد فرد آدم ها داخل اثر من بشوند و هر کدام به تنهایی به بازخوانی آن اتفاق ها بپردازند. به نظر من بازخوانی هر فرد از هر حادثه ای، از گذشته فردی و تجربه زیستی او ناشی می شود.

سعیدیان: آیا می توان تاریخ گذشته را معناشناسی کرد ؟

جوادپور: به نظر من کار بسیار سختی است. خیلی مواقع هم امکان پذیر نیست. به عقیده من تاریخ و داستان دو سر یک طیف هستند. داستان همیشه زنده و وجود دارد چون از ابتدا در خیال ما شکل گرفته و ماهیت آن بدون تغییر در خیال ما بوده و هست. پس افسانه ها، اسطوره ها و داستان ها همیشه زنده اند. ولی تاریخ اینگونه نیست.  رخدادهای تاریخی به زمان و مکان حادث شدن آن وابسته است. برای همین در لحظه ای که اتفاق می افتد تمام می شود. و حالا ثبت آن واقعه توسط تاریخ نگار وابسته به قدرت صورت می گیرد. پس چیزی که به ما می رسد همه تاریخ نیست.

به نظر من وجود همه جوانب یک واقعه تاریخی حادث شده لازم است برای خوانش های متفاوتی که آدم ها می توانند داشته باشند. مثلا وقتی ما تاریخ بیهقی یا تاریخ طبری را مطالعه می کنیم، به عقیده من باید برگردیم به آن دوره و شعرهای آن دوره را هم بخوانیم یا مرثیه های آن دوره و یا ادبیات شفاهی مکتوب شده را هم مطالعه کنیم. حتی آن شاعر هم شاید تحت تاثیر قدرت بوده باشد ولی دیدگاه متفاوتی را عرضه می کند.

سعیدیان: مخاطب از سازه شما استفاده می کند یا شما از مخاطب در سازه خودتان استفاده می کنید؟

جوادپور: مخاطب استفاده می کند. ابژه ای که تولید شده توسط من مهم نیست. آن حسی که به آدم ها می دهد برای من اهمیت دارد. زنده بودن این اثر در قابلیت لمس آن نیست بلکه تا زمانی که در من و در ذهن و خاطره مخاطب چقدر زنده است مهم است.

*دپارتمان عکس مرکز پژوهشگر هنر / رضا فاموری – مارال اقبالی

دیدگاهتان را بنویسید