سیا ارمجانی در سال ۱۳۱۸ در تهران به دنیا آمد و در سن ۲۱ سالگی به توصیه پدرش ایران را ترک کرد. . ارمجانی در کالج مکالستر در شهر مینیاپلیس تحصیل کرد و همچنان ساکن این شهر است. وی در رشته‌های فلسفه، انسان‌شناسی و ریاضیات تحصیل کرده است و تحصیلات عالی خود را در رشته فلسفه ادامه داد اما شروع تجربه مجسمه‌سازی اش به اواخر دهه ۴۰ باز می‌گردد.

سیاوش (سیا) ارمجانی یکی از پیشگامان هنر عمومی در عرصه بین المللی و یکی از مهم ترین هنرمندان چیدمان معماری در جهان به شمار می آید ، دغدغه کاری او زیبایی و گفتگو در فضاهای عمومی است و یکی از پیشگامان هنر عمومی محسوب می شود. او حتی در نمایشگاه معروف و مشهور ۱۹۷۰ که در موزه هنر نیویورک برگزار شد، آثارش را به نمایش گذاشت. شهرت ارمجانی بیشتر به واسطه‏ مجسمه ‏هایش است.

ارمجانی که هم دوره اساتیدی چون پرویز تناولی، مارکو گریگوریان و … به حساب می‌آید، هرچند در داخل ایران شهرت چندانی ندارد، اما در عرصه بین‌المللی از شهرتی بسزا برخوردار است. این هنرمند ایرانی در یکی از آخرین موفقیت های بین‌المللی خود، جایزه ۵۰ هزار دلاری بنیاد مک نایت را که عمدتاً به هنرمندانی با بیان متفاوت تعلق می‌گیرد را از آن خود کرد. بنیاد مک نایت که به مدت پنج دهه هنرمندان متفاوت بین‌المللی را انتخاب و به جهانیان معرفی می‌کند، معمولاً دست به انتخاب هنرمندانی می‌زند که گرایش‌های پیشرو در آثار و نگاه آنها دیده می‌شود.

حمید سوری پژوهشگر و مدرس هنر در درباره آثار و اهمیت این هنرمند می گوید : سیا ارمجانی یکی از موفق ترین هنرمندان ایران در عرصه بین المللی است.

وی افزود: بعدها او به سمت هنر عمومی گرایش پیدا کرد و آثارهنری اش را به گونه ای خلق کرد که با قرار گرفتن در فضای عمومی کاربردی باشند و مردم بتوانند از آنها استفاده کنند و تنها به عنصر زیبایی در آنها توجه نشود. یکی از مهم ترین آثار او می توان به خلق الفبای معماری به صورت مفهومی اشاره کرد.

به گفته سوری؛ ارمجانی در مجسمه ها و آثاری که در دوران فعالیتش در ایران خلق کرد از شعر فارسی و موتیف های ایرانی استفاده کرد و آثارش بسیار به فضای فرهنگی ایرانی نزدیک بود. او بعدها از این فضا فاصله گرفت و با آشنایی به فلسفه مدرن و توجه به عموم مردم فضای کارهایش تغییر کرد.

سیا ارمجانی طراح مشعل المپیک تابستانی ۱۹۹۶ آتلانتا، جورجیا ، در ایالات متحده است. درطراحی مشعل المپیک آتالانتا، بر خلاف دوره‏های قبلی، ارمجانی مشعل را از استادیوم خارج کرده و در فضای عمومی قرار داد. او معتقد بود: “در مقابل چیزهای زیادی که از مردم گرفته ‏ایم تا المپیک را در این‏جا برگزار کنیم، حداقل می‏توانیم مشعل را به آن‏ها هدیه دهیم”.

او پس از۴۰ سال، در سال ۱۳۸۳ به دعوت علیرضا سمیعی ‏آذر به ایران سفر کرد و در موزه‏ هنرهای معاصر به سخنرانی پرداخت.

سیا ارمجانی معتقد است، زیبایی را به هنرهای کاربردی بازگرداند و هنر عمومی را این‏گونه تعریف می‏کند:

هنرعمومی درباره‏ وجود فرد نیست، درباره‏ وجود دیگران است. درباره‏ ذوق و سلیقه ‏های شخصی نیست، درباره‏ احتیاجات دیگران است. درباره‏ بیم و امید هنرمند نیست، در باره‏ نشاط و خشنودی دیگران است. در باره‏ شخصیت افسانه‏ای هنرمند نیست، درباره‏ جامعه ‏سازی هنر است.”

بنا نیست که حس کوچکی و بی ‏اهمیتی به مردم بدهد، بناست که حس تعالی و شکوهمندی به مردم بدهد. بنا نیست که میان فرهنگ متعالی و عموم مردم فاصله بیاندازد، بناست که هنر را عمومی کند و هنرمند را هم یکی از عموم. لغت هنر در عبارات هنر عمومی، به حضور کارهای عظیم ‏الجثه‏ی هنری در میدان‏های وسیع شهری اشاره نمی‏کند و البته آن نیست که قاب می‏شود و به دیوار آویزان می‏گردد؛ هنر عمومی آن است که از طرف عموم تجربه می‏شود.هنر عمومی، هنر عموم هم نیست، آن‏ چنان که مثلا هنر نازی‏های هیتلری و کمونیست‏های استالینی هنر عموم بود. هنر عمومی تعبیری نردبانی از تاریخ نیست، تعبیری افقی از تاریخ است.

سیا ارمجانی به واسطه تعلق خاطر عمیقش به فلسفه، علوم اجتماعی و تاریخ توانسته آثاری بیافریند غریب و مرموز، او در سال ۱۹۸۲ اتاق درس گفتار لویی کان را در فیلادلفیا طراحی کرد و ساخت.

آثار وی که غالبا تحت هنر عمومی دسته بندی می شوند، دمکراتیک اند، چرا که هنر را با زندگی روزمره یکسان میکنند، پل ها، اتاق ها و سازه های باغی اش ساده اند و البته درگیر جزییات،  البته غالبا با پاراگرافی از نویسندگان مورد علاقه اش همچون ویتمن، ملویل و امرسون منقوش هستند.

اتاق درس گفتار لویی کان برای ۳۵ نفر طراحی شده است، در میانه اتاق او فضایی را آزاد کرده است برای تبلور “کیفیت مراقبه”، بدنه کنار اتاق طوری سازمان دهی شده است که بتوان تصویر آثاری از لویی کان را بر آن نصب و بعدا جا به جا کرد، کتیبه ای در اتاق نصب شده است که روی آن عبارت معروف لویی کان در مورد مدرسه نقل شده است:”اولین مدرسه با مردی اغاز شد که زیر درخت داشته هایش را با دیگرانی که پیرامونش نشسته بودند تقسیم می کرد، نه مرد می دانست معلم است و نه آن های دیگر می دانستند که دانش آموزند.”

در کف اتاق حاشیه نویسی ای از والت ویتمن امده:”وقتی ماده مهیا و آماده شد، معماری اشکار می گردد.” ظرافت ساده و معنوی اتاق ما را به یاد سالن کواکر کلیسا در سرزمین کلیساها می اندازد، ارمجانی تلاش کرده است حس و حال پناهگاهی که در مجاورت اتاق قرار دارد را به اتاق درسْ گفتار لویی کان منتقل کند، پناهگاهی که در اصل یک کلیسا بوده است.

یکی از کارهای او به نام «مینیاپلیس مکتوب» یک صفحه ۵ متری پر از شعر فارسی است. این اثر، بازتاب خاطرات کودکی و نوجوانی او در تهران است. او می گوید ذهنش پر از شعر است که بسیاری از آنها را در دوران مدرسه حفظ کرده و همه آنها را روی این صفحه ۵ متری نوشته است.

«مینیاپلیس مکتوب»، مقبره خود ارمجانی است. طرحی از نمای شهر مینیاپلیس که سالهاست در آن زندگی می کند، به علاوه صدها شعر فارسی که فاصله میان خطوط ساختمان ها را پر کرده است. او معتقد است هنر نباید درباره شخص او باشد به همین دلیل به جای تصویر خود، نمای شهرش را روی مقبره خود کشیده است.

از میان کارهای او می‌توان به “پل جرج سیمل” در شهراسترازبورگ فرانسه (۲۰۰۳)، “نقش دیواری” در شهر کانزاس آمریکا (۲۰۰۱) و “میز پیک‌نیک برای هووسکا بیل‌سا” در هووسکای اسپانیا (۲۰۰۰) اشاره کرد و همچنین پروژه‌های بسیار دیگری مانند برج و پل جزیره Staten در نیویورک، Round Gazebo در نیس، فرانسه، و پل Irene Hixon Whitney در مینیاپلیس، مینه سوتا، ایالات متحده را انجام داده است.

آثار او در موزه های معتبری چون متروپولیتن نیویورک، هنر مدرن نیویورک، گوگنهایم، انستیتوی هنر شیکاگو، گالری ملی آمریکا، موزه بریتانیا و دیگر موزه های اروپایی در برلین، آمستردام و ژنو قرار دارند.

تحقیق و پژوهش سارا شاه محمدی

با ما در تماس باشید

برای ارتباط با هنرگردی از این بخش استفاده نمایید

درحال ارسال

Log in with your credentials

or    

مشخصات ورود خود را فراموش کرده اید؟

Create Account