علی اصغر معصومی در سال ۱۳۱۲ در شهر کنگاور استان کرمانشاه به دنیا آمد. معصومی در نوجوانی به تهران سفر کرد و در سال ۱۳۳۴ از هنرستان نقاشی کمال‌الملک فارغ‌التحصیل شد. وی سپس در هنرستان هنرهای تزئینی ایرانی ادامه تحصیل داد و دیپلم هنرهای تزیینی ایرانی را در سال ۱۳۳۸ اخذ کرد. در ادامه سرگذشت هنری و زندگی این هنرمند فقید را به طور مفصل خواهیم خواند.

«پدرم از ملاکین کنگاور بود که شغل دولتی، ریاست اداره غلّه کنگاور را نیز داشت.» کنگاور شهری است با مناظر زیبا و در فاصله ۹۲ کیلومتری شمال‌شرقی کرمانشاه. «پنج تپه خیلی قشنگ دارد. از بالا که نگاه می‌کنیم دقیقاً مثل پنج آدم هستند که درگوش با هم پچ‌پچ می‌کنند. این تپه‌ها در فصل بهار بسیار زیبا می‌شوند. آن وقت‌ها که من هنوز کوچک بودم از ساختمان‌های بلند و تیرهای برق و صدای بوق و رفت و آمد ماشین‌ها خبری نبود، بر بلندی یکی از تپه‌ها می‌نشستم و ساعت‌ها مناظر روبه‌رو که در بهار سرشار از گل و گیاه بود را نگاه می‌کردم و مسحور می‌شدم.»

علی‌اصغر در خانواده‌ای پُرجمعیت که مجموعاً یازده خواهر و برادر بودند و خانه‌ای بزرگ و قدیمی متولد شد. خانه ای در نزدیکی بازار و حد فاصل خیابان اصلی و امامزاده

«پشت خانه ما، خانه‌ای متروکه، ولی با معماری بسیار زیبا قرار داشت که در، دیوار و سقف آن، پُر از نقش و نگار بود. نقش نگارهایی بس زیبا، که هر بار، وقتی به اتفاق همبازی‌هایم به آن‌جا می‌رفتیم، در حالی‌که های و هوی شادمانه بچه‌های بازیگوش، درحیاط و ساختمان خانه، برای من احساس امنیت خاطر بود، مدت‌ها با لذت این نقوش را تماشا می‌کردم.»

«بعدها متوجه شدم که پتینه‌کاری و به‌کار بردن رنگ کهنگی در آثارم، تأثیری از آن دوران است، چرا که این ذهنیت را برای من به وجود آورده که در بسیاری اوقات هر چیز که قدمت دارد، دارای حرمت است.»

متروکه‌ها و مخروبه‌ها در دنیای کودکانه سرشار از اسرار، وهم و خیال است و بخشی از اوقات کودکی، به جستجو برای کشف این رازو رمزها گذشت. «در همسایگی ما زورخانه‌ای قدیمی، مخروب و متروک قرار داشت که پُر از خفاش بود. وقتی از پشت‌بام به داخل آن نگاه می‌‌کردیم، خفاش‌های زیادی را در حال پرواز می‌دیدیم. گاهی به خود جرأت داده و با طناب، و به کمک همبازی‌ها، از بالا به داخل زورخانه می‌رفتیم وقتی خیلی می‌ترسیدیم، ما را به بالا می‌کشیدند.»

وی در خاطره ای از دوران کودکی خود چنین میگوید : «خانه دو طبقه داشت و در یکی از اتاق‌های بزرگ طبقه پایین، دارهای قالی برپا بود، که خواهرانم می بافتند. بافتن این قالی‌ها نه برای امرار معاش بلکه وسیله‌ای برای پُر کردن فراغت آن‌ها بود و دست‌بافته‌های آن‌‌ها را خودمان زیر پا می‌انداختیم. مشاهده نقوش هندسی قالی‌ها، گل‌ها، رنگ‌ها و حیوانات ساده شده، حقیقتاً برای من رؤیای عجیبی بود.»

به تدریج درها و دیوارها، از طرح‌های او پُر شدند و در شروع مدرسه، داستان‌ها و تصاویر کتاب‌های درسی، بهانه‌ دیگری برای «خیال‌پردازی» او صفحات دفتر و کتاب نیز جایی برای «خیالی‌سازی» شد. «کلاس دوم دبستان، برای داستان چوپان دروغگو و در حاشیه کتاب، چند گوسفند، چوپان و یک گرگ کشیدم.» «در آن سال‌ها و در فصل بهار، هیچ رغبتی برای رفتن به کلاس درس نداشتم. به همین دلیلی از مدرسه فرار می‌‌کردم و پای پیاده تا روستایی در شش کیلومتری کنگاور می‌رفتم و به مناظر آن‌جا خیره می‌شدم.»

وی در سن هشت سالگی به همراه خانواده از شهر کوچک کنگاور به کرمانشاه می آید و در دبستان اسم‌نویسی می‌‌کند. علاقه او به نقاشی و کارهای زیبایی که می‌کشید مورد توجه قرار گرفت. اول خانواده، بعد همکلاسی‌ها و شاید معلمان. سپس با اشتیاقی که داشت یک کلاس آزاد یادگیری نقاشی پیدا نمود. «آقایی به نام ‌صمیمی، تازه از تهران به کرمانشاه منتقل شده بود . نقاشی می‌کرد ارتشی بود و در خانه خودش یک کارگاه نقاشی دایر کرد. ۱۶ ساله بودم که پیش او فرستاده شدم. آن‌جا بود که با بوم، سه‌پایه، رنگ روغن، روبنس، رامبراند، تیسین و … آشنا شدم. او که علاقه من را شاهد بود، به من فرصت را می‌داد تا از سه‌پایه او استفاده کنم، تابلوهایش را ببینم و هر گاه که از کوره‌پزخانه‌ها و یا طاق‌بستان نقاشی می‌کشید، من را نیز با خودش می‌برد.

آن‌جا درگیری او را برای کشیدن طبیعت شاهد بودم و می‌دیدم که چگونه برای نشان دادن آن حالت دم‌کرده و گرمای تابستان، آسمان را به‌رنگ بنفش در می‌آورد. این برای من بسیار جذاب و در عین‌حال عجیب بود. از آن زمان، من هم گرایش پیدا کردم که از طبیعت، مستقیم نقاشی کنم. نقاشی از سن شانزده سالگی علاقه اصلی‌ام شد و نمی‌‌خواستم به جز آن کار دیگری انجام دهم.»

یکی از دوستان خانوادگی ما که در تهران زندگی می‌‌کرد، وقتی علاقه و ذوق وی را می‌بیند، توصیه می‌کند که برای تحصیل در رشته نقاشی به تهران فرستاده شود. علاقه و شوق او نیز پدر را مجاب کرد. پس به تهران آمد. (۱۳۲۹)

یک‌سالی صرف گرفتن سیکل (نهم) شد و سپس در هنرستان کمال‌الملک ثبت‌نام کرد. (۱۳۳۴-۱۳۳۰) « بعد از چهار سال آموزش از اساتید: حسین شیخ، محمود اولیا، رفیع حالتی و …. و نقاشی از روی طبیعت، متوجه شدم که طبیعت‌سازی کار من نیست و تمایلی به انجام آن ندارم. دوست داشتم در زمینه نقاشی ایرانی کار کنم و مانند نقاشان دوره قاجار یا صفویه و یا مانند نقاشان قهوه‌خانه خیالی‌سازی کنم.» بنابراین چهار سال دیگر به تحصیل در «هنرستان هنرهای تزیینی ایران» سپری شد. (۱۳۳۸-۱۳۳۴)

«استادان ما اغلب هنرمندانی عمل‌گرا و تجربی بودند و اطلاعات تئوریک چندانی نداشتند. برای جبران این کمبود از اساتیدی نظیر جلال آل احمد، سیمین دانشور، پرویز مرزبان، شکوه ریاضی، دکتر کیهانی و …. برای آموزش دروس تئوریک استفاده می‌شد.»

اساتید دروس عملی عبارت بودند از؛ حسین بهزاد، محمدعلی زاویه، پاشایی، هادی اقدسی، علی‌ رخساز، علی کریمی، نصرت‌الله یوسفی، حسین الطافی و … . موضوعات درسی نیز شامل مینیاتور، تذهیب، تشعیر، گل و مرغ، طراحی کاشی، طراحی فرش و می‌شد.

«آموزش مینیاتور اغلب از روی کار استاد حاج مصورالملکی و گاهی نیز از روی کارهای استاد بهزاد بود. علی‌رخساز به ما موزاییک یاد می‌داد که با چیدن سنگ‌های رنگی در کنار هم منظره می‌ساختیم و برای من چندان کار جالب توجهی نبود. ترجیح می‌دادم کپی نکنم و بیشتر سؤال می‌کردم. همین تمّرد از کپی‌کاری هم سبب دلخوری شدید استاد بهزاد از من و یک سالی محرومیت از تحصیلم شد.»

هنگامی که علی‌اصغر معصومی تصمیم گرفت تا در هنرستان هنرهای تزیینی تحصیل کند جوانی آگاه بود که این آگاهی و یا نیاز، به‌ علاوه معلم‌هایی نظیر آل‌احمد، دانشور، مرزبان و بحث‌هایی که درباره هنر مدرن و رابطه آن با دنیای معاصر و با تغییر شیوه زندگی مردم در غرب می‌شد، او را متقاعد کرد که ادامه نگارگری به سیاق گذشته مناسب نبوده و باید راهی تازه جست. «به اتفاق دو تن از هم‌کلاسی‌هایم در هنرستان هنرهای تزیینی، تصمیم گرفتیم تا تیمی تحقیقی تشکیل دهیم و پیرامون هر چه که برای‌مان سؤال بود، تحقیق کرده و نتیجه آن را برای یکدیگر توضیح دهیم.»

تلفیق آموزه‌‌هایش در هنرستان هنرهای تزیینی، با دستاوردهای تجسمی هنر غرب، ایده‌ای شد که او دنبال کرد. «تحصیلاتم در هنرستان کمال‌الملک و هنرستان هنرهای تزیینی، به من این امکان را داد که هم از طبیعت‌سازی و هم از نظم متقارن و دقت‌های هندسی که در هنر ایرانی بود استفاده کنم.»

او  پس از دیپلم اولین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری «هنر جدید» در سال ۱۳۴۳برپا کرد. وی در مقدمه کتابچه‌ای که به همین مناسبت چاپ شده، نوشته است: «این کارها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. دسته اول کارهایی است که با تأثیر گرفتن از هنر غرب، صرفاً به‌منظور آگاهی و مطالعه ضروری به‌نظر می‌رسید انجام گرفته است. دسته دوم کارهایی است که می‌‌توان ‌آن‌ها را اصطلاحاً و تا حدودی مینیاتور نامید. و این است راهی که دنبال می‌کنم. به‌وجود آوردن شیوه‌ای که قادر به نشان دادن زندگی امروز مردم ایران به جهانیان باشد و دنیا هم آن را با تمام خصوصیاتش متعلق به محیط ایران بداند.محیطی که ناگزیر از استفاده منابع و ثروت هنری بی‌پایانش می‌باشیم. چیزی که باید به این گنجینه گذشته اضافه نمود، زندگی معاصر ایران با انعکاس تحولات نیم قرن اخیر است و برای ما که در هر دوره‌ای از تاریخ دارای مکتبی از هنر بوده‌ایم، سرگردانی و دست‌ و پا زدن در هنر غرب قابل تحمل نیست و باید بتوانیم به همان سادگی که به فارسی سخن می‌گوییم، به‌طور طبیعی احساسات خاص ایرانی خود را در قالب هنری امروز بیان کنیم. صادقانه و بی‌ریا، هر چه را که هستیم، نشان دهیم. بر هر کدام از ما است که با فکر و مطالعه و کار مداوم و با آگاهی به فقر هنری زمان خود، گوشه‌ای از این کار را بگیریم و ثمره تجربیات خود را در اختیار یکدیگر بگذاریم تا بتوانیم با شکست این سکوت سنگین، با نفرت، هنری ارزنده به دنیایی که چشم به آثار این سرزمین دوخته عرضه کنیم.

علی اصغر معصومی نقاش

تصاویر محدودی از آثار استاد در اختیار هست، لطفا با ارسال تصاویر بیشتر ما را در بالابردن سطح کیفی این صفحه یاری نمایید

حضور در حیطه فعالیت‌های مربوط به گرافیک، او را به جمع زیادی از حاضران و فعالان عرصه گرافیک آشنا کرد. این آشنایی‌ها بعد از مدتی به همکاری نزدیکی‌تری منجر شد. «سال ۱۳۴۶، دوست و همکار قدیمی‌ام، زنده‌یاد مرتضی ممیز در پاریس بود، که همان سال، من هم به او ملحق شدم و حدود هفت ماه آن‌جا بودیم. در آن فاصله زمانی، حدود ۱۲۰ فیلم از فیلمهای درجه یک تاریخ سینما را در سینماتک پاریس دیدم. آن‌سال‌ها، بدجوری تَب فیلم‌سازی و سینما را داشتم. بعد از بازگشت از پاریس به اتفاق ممیز، مثقالی و فرهاد بشارت، شرکت ۴۲ را جهت انجام کارهای تبلیغاتی تأسیس کردیم. در جمع ما رضا نوربختیار هم به عنوان عکاس کار می‌کرد.»

سال ۱۳۴۶ به‌عنوان تصویرگر در یک کار گروهی برای انتشار کتاب شاهنامه فردوسی مشارکت کرد. «محمد جعفر محجوب» برای بررسی متن، «جواد شریفی» خوشنویسی، «محمد احصایی» صفحه‌‌‌‌‌آرایی، «محمد بهرامی» تصویرسازی رنگی و «مصورالملکی» نیز برای تشعیر این کتاب مشارکت داشتند. انجام این کتاب حدود چهار سال زمان برد و طی این مدت معصومی حدود ۲۵۰ طرح سیاه و سفید با قلم راپید و روی مقوای اشتنباخ اجرا کرد. سرمایه‌ای که در آن زمان (سال ۱۳۵۰) صرف این کتاب شد، حدود هشت میلیون تومان بود و بعد از چاپ به قیمت هفتصد تومان به فروش رسید.

«تعداد شش فیلم انیمیشن برای کانون پرورش فکری، شرکت ملی گاز، شرکت خوراک، کفش ملی و سون‌آپ انجام داده‌ام، به اضافه یک فیلم داستانی به‌نام «کفترباز» که به سفارش مرکز تحقیق تلوزیون ساختم. از کارهای جنبی دیگر، یکی هم تشکیل و به ثبت رساندن سندیکای گرافیست‌های تهران بود، که بعد از سه چهار سال دوندگی در سال ۱۳۵۳به ثبت رسید. همکاری در تصویر سازی کتاب‌های درسی (۱۳۵۰-۱۳۴۴) و همکاری با انتشارات فرانکلین (۱۳۵۵-۱۳۵۰) نیز از جمله دیگر فعالیت‌‌های علی اصغر معصومی می‌باشند.

فعالیت در عرصه کارهای گرافیک باعث شد تا دومین نمایش انفرادی آثار وی، دوازده سال بعد، ابتدا در «گالری «سیحون» و سپس در «نگارخانه تهران» در سال ۱۳۵۴ اتفاق بیفتد. و تا سال ۱۳۵۶ نیز در داخل و خارج از کشور، در چند نمایشگاه گروهی شرکت کرد.

سال‌های انقلاب و بعد در دوران جنگ، برای علی‌اصغر معصومی، انگیزه ای شد، تا با تکیه بر اسلوب خود به نقاشی از موضوعات مربوط به آن‌ سال‌ها بپردازد. از جمله تابلویی با ابعاد Cm۱۳۰ ×۱۸۰ با رنگ روغن با نام «فتح‌المبین». که بی‌شباهت به پرده‌نگاری‌های نقاشان قهوه‌خانه نمی‌باشد. «عملیات فتح‌المبین» اولین پیروزی مهم ایران در جنگ با عراق بود.

« در عین حس تنفری که نسبت به جنگ داشتم، سعی کردم، صحنه‌های کمک‌های مردمی و اعتقادات آن‌ها را در توصیفی از جنگ مذهبی و در عین حال میهنی، به تصویر بکشم. برای انجام این کار که نزدیک به نه ماه و با روزی ده تا دوازده ساعت کار، زمان برد، مجبور شدم بخشی از آن را با قرار دادن تابلو روی زمین انجام دهم. برای این منظور، در دو طرف بوم، تعدادی آجر چیدم و روی آن‌ها تخته گذاشتم تا بتوانم به طور خمیده و با شرایط بسیار دشوار کار کنم.»

علی‌اصغر معصومی در سال ۱۳۶۲ ایران را به قصد اسپانیا ترک کرد. پنج سال در آن دیار اقامت داشت، نقاشی را ادامه داد و از طریق فروش آن‌ها روزگار گذراند و سومین نمایشگاه انفرادی نقاشی‌های خود را در سال ۱۳۶۷ در اسپانیا برگزار کرد. سپس به کانادا مهاجرت کرد وبه تابعیت آن جا درآمد. بعد از این برگزاری نمایشگاه‌های او روال منظم‌تری پیدا کرد و در کشورهای کانادا، آمریکا و فرانسه، به ارایه آثار خود پرداخت.

«ضمن همکاری با موزه هنرهای زیبای مونترال، برای نشریه‌ای فارسی زبان به نام «پدیده» پیرامون مبانی و پایه‌ای «هنر مدرن» مقاله می‌نوشتم. همچنین به اتفاق دو تن از ایرانیان ساکن در کانادا، یک کارگاه هنر برای فعالیت‌های هنری ایرانیان مقیم مونترال تاسیس کردیم. آموزش هنر به کودکان فعالت دیگری است که به آن نیز پرداخته‌ام.»

وی در سال ۱۳۸۳ و بعد از گذشت بیش از بیست سال، از آخرین نمایشگاه او در ایران، مجدداً آثار خویش را در گالری سیحون به نمایش گذاشت.

علی‌اصغر معصومی آثار خود را به لحاظ شکل کار، به چند بخش تقسیم می‌کند :

۱-   باز نمود کیفیات شاعرانه طبیعت: در این دسته از آثار، طبیعت الگوی هنرمند است. او شاعرانگی اثرش را از طریق کم و محو کردن فاصله تیرگی‌ها و روشنایی‌ها، به‌کار بردن خاکستری‌های فامدار و لحظه‌ای که از طبیعت برگزیده است، ارایه می‌دهد.

۲-   دوره صفویه و قاجاریه: وی در این دو بخش از کارهای خود به استفاده از الگوها و مضامین و ترکیب‌های به کار برده شده در دیوارنگاری‌ها و تک‌پیکره‌های مکتب اصفهان در دوره صفویه و «پیکرنگاری درباری» قاجاریه می‌پردازد. «از ترکیب‌ها استفاده می‌کنم، ولی کارهای من از نظر ساختمان، ربطی با کارهای این دوره‌ها ندارد. روی طراحی و رنگ آثارم، بسیار کار شد و با دانش آکادمیک من همراه شده است. لباس‌ها و حرکات بر اساس الگوهای این دوره است اول چیزهای خلاف انتظار را کنار می‌گذارم. در عوض سعی می‌کنم آن‌ها را به جلو ببرم و تکامل بخشم در عین‌حال مثلاً در دستی که می‌سازم، به آناتومی آن کاری ندارم. بلکه به ترکیب و ساختمان ان توجه می‌کنم. آن ساختار اصلی که در نقاشی‌های صفویه و قاجار هست را دستکاری نکرده، بلکه سعی می‌کنم تا در جهت خواسته‌‌ی خودم حرکتش دهم.

۳-   کارهای گل و مرغ: این بخش از کارها بر اساس نقاشی‌های گل و مرغ در اواخر دوره صفویه و دوره‌های زند و قاجاریه شکل گرفته‌اند. «مصرف این نقاشی‌ها در گذشته، بیشتر برای قلمدان‌ها، جلد کتاب، صفحات قرآن و جلد آینه استفاده داشته است. اما من وقتی به گل و مرغ پرداختم سعی کردم مصرف آن را عوض کنم. چون حالا نه قلمدان و نه کار کتابت چون گذشته رواج دارد، آن را به طبیعت بیجان تبدیل کردم. برای این منظور از تکنیک‌های مختلفی بهره بردم. مثلاً اگر کسی در گذشته می‌خواست گلی صورتی را فرضاً در اندازه پشت ناخن بسازد، ابتدا این سطح کوچک را صورتی کرده، سپس با قلمی دیگر، با نقطه‌های ریز، آن را پرداخت می‌کرد، تا حالتی نرم پیدا کند. اما وقتی این موضوع را به صورت طبیعت بیجان به‌کار بردم، کار بزرگ شد . دیگر امکان نداشت آن را به صورت گذشته اجرا کرد و می‌بایستی از پرسپکتیو در رنگ نیز استفاده شود. از آن‌جایی که از دوره قاجاریه، نقاشی نیم حجمی پیدا کرده بود، من نیز به آن نیم حجمی داده و با حفظ فضا و ترکیب‌بندی جدید، و با ساخت و ساز و اجرایی متفاوت آن‌ها را کار کردم.

۴-   کارهای ترکیبی (درهم): در این دسته از کارهای، معصومی به استفاده ترکیباتی از شیوه‌های صفویه و قاجاریه و سطح انتزاعی، بافت‌دار و خط (نگارش) پرداخته است. یکی از جنبه‌های اصلی کار من مینیاتور ایرانی است. سعی می‌کنم با دنبال کردن ارکان مینیاتور و تلفیق آن‌ها با هنر مدرن، ضمن حفظ بررسی و شناسایی هویت خودمان، از دنیای مدرن معاصر هم جا نمانم.»

علی‌اکبر معصومی در گفت و گویی و در توضیح پیرامون روش کار خود می‌گوید: «رجوع من به نقاشی خیالی‌سازی در گذشته با آگاهی و مطالعه کامل صورت گرفت، نقطه شروع و حرکت در تغییر دیدگاه و تصحیح روش آینده کارهای من بود. به بیان دیگر شیوه نقاشی کلاسیک غربی که از زمان ناصرالدین‌شاه به ایران آورده شده بود، کاری از پیش نمی‌برد و به گذشته هنری کشور ما وصل نمی‌شد. نقاشان ما که وارث هنرهای تصویری، دقیق و منظم، هندسی و ظرافت تزیینی ایرانی بودند و از تصویرگری کتابت و تذهیب می‌‌آمدند و از شعرگونگی و درون‌گرایی فرهنگ ایران تبعیت می‌کردند، در رویارویی با نقاشی کلاسیک غرب، دچار شیفتگی، خودباختگی و بحران هویت شدند. چرا که از طرفی از هدف‌های درونی و فلسفه وجودی این مکتب بی خبر بودند و از طرف دیگر شالوده استوار، عمق‌‌نمایی به کمک پرسپکتیو، آناتومی، طراحی دقیق از روی طبیعت، کاربرد سایه و روشن با کمک رنگ و روغن، نمایاندن صحنه‌های تاریخی، مذهبی به قصد ارزش‌گذاری و احیای انسان‌مداری، تأکید بر اصالت عقل و ایجاد حس تعادل و توازن که در این شیوه مد نظر بود، در ایران به‌کناری نهاده شد و به جای این همه، تقلید محض نمایش ظرایف و دقایق زندگی معمولی رواج پیدا کرد …. و بالاخره این همه آمده بود که جایگزین قالی پازیرک، مجسمه‌های مفرغی لرستان، گاوهای سفالی املش، کاسه بشقاب‌‌های سرامیک ری و نیشاپور، جام‌های طلایی و نقره‌ای دوره ساسانی، تذهیب‌های فاخر عصر تیموری، مینیاتورهای کمال‌الدین بهزاد، محمد زمان، رضا عباسی، علی‌اشرف، آقا صادق، مهر علی و اسماعیل جلایر شود.به همین علل وجهات برشمرده که شرح خلاصه‌ای از تاریخ تصویری چند هزار ساله ما است، مصمم شدم که به‌طور دربست پیرو و مقلد نباشم و با الهام و کار کردن روی این همه پشتوانه غنی هنر ایرانی، بندبند کارهایم را با عشق و صبوری تا به امروز کشانده‌ام. »

علی اصغر معصومی از نسل نقاش‌های نوگرای ایرانی است که در دهه چهل شمسی به میدان آمدند و به جنبشی که برای به وجود آوردن هنری ملی با ویژگی‌های جهانی در هنرهای تجسمی همزمان با شعر و داستان و تئاتر و سینما پا گرفته بود پر و بال دادند.

تلاش غالب این هنرمندان بخشیدن هویتی ایرانی به آثار خود به نحوی بود که بتواند با مخاطب جهانی هم ارتباط برقرار کند. مکتب سقاخانه در همان سال‌ها از دل این جنبش بیرون آمد.

معصومی اما در عین حشر و نشر و تعامل با هنرمندان این گروه راه خود را تا حدودی مثل شمار دیگری از نقاش‌های مطرح آن دوره از جمله سهراب سپهری که شاعر هم بود به طور مستقل طی کرد و همچون او دست‌کم در آغاز بیشتر دلمشغول زیبایی طبیعت زاد و بوم خود- کنگاور، و جاذبه‌های عرفانی هنر شرق و- به طور اخص و پیگیرتر- مینیاتورهای ایرانی بود؛ و از این رو با عناصری چون قفل و در و پنجره سقاخانه و دیگر نشانه‌های اماکن مذهبی راهیان مکتب جدید مثل زنده‌رودی و تناولی سر و کار زیادی نداشت.

برای رسیدن به این جایگاه او طی سه دهه‌ دوری از ایران با سخت‌کوشی به سبک خود و بسیاری از اصولی که از همان ابتدا برای کار خود وضع کرد وفادار مانده و هنرش را به صداقت و کمالی رساند که با شعر پهلو می زند. در کارهای او از مظاهر بیرونی زندگی معاصر چه از نوع غربی و چه از نوع شرقی آن سراغ چندانی نیست، اما به طور پنهان و رازآلودی درگیر تاریخ هنر نقاشی و اساتید آن است، از این رو شاید امروز او را بیشتر بتوان شهروند دنیای هنر و نقاشی محسوب کرد تا ساکن این سرزمین یا سرزمینی دیگر.

وی ۱۵ نمایشگاه انفرادی در ایران، امریکا، کانادا، فرانسه، اسپانیا و ۷ نمایشگاه گروهی در ایران، کانادا، ایتالیا، چین، امریکا برپا کرد.

به گفته عزیز معتضدی، نویسنده و منتقد هنری، “علی اصغر معصومی از نسل نقاش‌های نوگرای ایرانی بود که در دهه چهل شمسی به میدان آمدند و به جنبشی که برای به وجود آوردن هنری ملی با ویژگی‌های جهانی در هنرهای تجسمی همزمان با شعر و داستان و تئاتر و سینما پا گرفته بود پر و بال دادند”.

آقای معتضدی که سالهای مهاجرت در کانادا با معصومی در ارتباط بود می‌گوید: “تلاش غالب این هنرمندان بخشیدن هویتی ایرانی به آثار خود به نحوی بود که بتواند با مخاطب جهانی هم ارتباط برقرار کند. مکتب سقاخانه در همان سال‌ها از دل این جنبش بیرون آمد.”

دو سال پیش تشخیص داده شد که آقای معصومی به سرطان خون مبتلاست، با این حال به گفته خانواده‌اش، او تا چند روز پیش حال عمومی خوبی داشت و مشغول به کار بود.اما به گفته خانواده‌اش حال او شنبه شب ، سوم بهمن هزار سیصد و نود و چهار رو به وخامت می‌گذارد و دو – سه ساعت پس از انتقال بیمارستان فوت می‌کند

کلیه حقوق متعلق به مجموعه هنرگردی می‌باشد. طراحی و پشتیبانی وب سایت از شاریوت

با ما در تماس باشید

برای ارتباط با هنرگردی از این بخش استفاده نمایید

درحال ارسال

Log in with your credentials

or    

مشخصات ورود خود را فراموش کرده اید؟

Create Account