دریچه ای رو به یک اثر: “سیمرغ و زال ” اثر مهرداد جمشیدی

بدون شک “شاهنامه” مهمترین دستاورد ادبی و فرهنگی تاریخ  ایران است؛ اثری که نمودی از وحدت و ملی گرایی در طول تاریخ برای ایرانیان بوده است و همواره در بزنگاه های مهم تاریخی، حماسه هایش به تقویت روحیه ملی گرایی در ایران کمک های بسیاری نموده است.

همین مهم باعث گشته است تا در طول تاریخ هنر ایران شاهنامه  به مهمترین موضوع  برای مصور سازی  هنرمندان هر دوره مبدل شود؛ و شاهکار هایی همچون شاهنامه بایسنغری ، شاهنامه طهماسبی و شاهنامه داوری بر آسمان هنر ایران چونان ستارگانی تابناک بدرخشند.

داستان های شاهنامه آنقدر اهمیت و جذابیت دارند که تا کنون نیز دستمایه خلق بسیاری از آثار هنرمندان گشته اند، اما در عصر حاضر شاید مهمترین اثری که توسط یک هنرمند معاصر با موضوعیت یکی از داستان های شاهنامه خلق شده است.

اثر ” سیمرغ و زال” نقاشی رنگ روغن مهرداد جمشیدی می باشد. جمشیدی این اثر را در طی بازه زمانی ۱۰ ساله ای خلق می کند، او این اثر را با الهام از  آثار دو نقاش بریتانیایی ” هربرت جیمز دراپر ” و “سلیمان جوزف سلیمان ” و با وفاداری به نگارگری ها و تصویرسازی های نگارگران مشهور تاریخ هنر ایران ، با نگاهی طبیعت پردازانه و واقع گرایانه و ثمثیلی خلق می کند.

در طی این دهه جمشیدی با مطالعه گسترده بر روی متون نظم و نثر که به افسانه های سیمرغ پرداخته است و  تصویر سازی هایی که از سمیرغ شده است و همچنین با مطالعه بر روی آناتومی گونه های مختلف پرندگان شروع به طراحی های ابتدایی برای خلق این اثر می کند.

جمشیدی درباره خلق این اثر و چگونگی آغاز به کار آن می گوید: شروع کار از سال ۱۳۸۴ با یک سری طرح های خط خطی و کوچک و اسکیس های مدادی آغاز شد که بیشتر بر ترکیب بندی و فضاسازی تاکید داشتند و سپس کاراکتر سازی و خلق شخصیت و حالات فیزیکی سیمرغ، موجودی که هیچگونه تصوری جز همان نگاره ها و نقش های مینیاتوری و تصویرسازی های کتاب کودکان از او وجود نداشت. و در متن چند نسخه از شاهنامه هم توصیفی از جزئیات و حالات و شکل ظاهری آن برده نشده بود.

اگرچه در شاهنامه ، سیمرغ، به منزله ی موجودی مادی تصویر می شود که این جهانی می نماید، اما صفات و خصوصیات او کاملا فوق طبیعی و روحانی و متعلق به قلمروی واقعیت های این جهان است.

ارتباط دنیوی او تنها از طریق زال است در واقع سیمرغ  به یکی از  ایزدان یا فرشتگان می ماند  که ارتباط گهگاهشان با این جهان یا یکی از جهانیان، دلیل تعلق آنان به جهان مادی و یا این جهانی بودنشان نیست.

سیمرغ

چنان که از وصف این مرغ می توان فهمید ، سیمرغ مرغی است مقدس که  در شاهنامه در چهره ی یک پرنده اساطیری و موجودی ماورای طبیعی حضور پیدا می کند و چنان که از جمله اختصاصات اسطوره است، این مرغ در سرنوشت قهرمانان و حوادث اساطیری دخالت می کند.

سیمرغ با آغاز داستان زال وارد شاهنامه می شود

یکی کوه بد نامش البرز کوه

به خورشید نزدیک و دور از گروه

بدان جای سیمرغ را لانه بود

که آن خانه از خلق بیگانه بود

 

مهرداد جمشیدی در خلق شخصیت سیمرغ با الهام و ترکیب چندین گونه از پرندگان و با الگو از نگاره های این جانور افسانه ای آن را خلق می کند.

چنان که پرهای پس سر از نوعی عقاب که خود هیبتی افسانه ای دارد ،بال آن را از کرکس، دم سیمرغ را از نوعی خروس ژاپنی موسوم به اوناگادوری ، خروس فونیکس و پرنده بهشتی ساخته و پرداخته شده است و پاهای آن را از ترکیب پاهای خروس لاری ، طاووس نر خلق کرده و مابقی اجزا آن را از ، قرقاول ، طاووس ، بلدرچین کالیفرنیایی، مرغ شاخدار آفریقایی،  شترمرغ ، کاسوری ، کبک کوهی ، فنچ ، سهره ، قناری و … اشاره کرد.

با این حال جمشیدی با تغییر در ساختار ها و رنگ های این پرندگان و با توجه به موقعیت آب و هوایی زیست این پرنده اساطیری، که در  منطقه ای کوهستانی بوده است، کمتر از رنگ های شارپ که در پرهای پرندگان استوایی و جنگلی است بهره برده و تغییری در شکل رنگ های آن ایجاد کرده است.

 

در منطق‌الطیر، سیمرغ از زبان هدهد چنین توصیف شده است:

هست ما را پادشاهی بی خلاف

در پس کوهی که هست آن کوه قاف

نام او سیمرغ سلطان طیور

او به ما نزدیک و ما زو دور دور

صد هزاران پرده دارد بیشتر

هم ز نور و هم ز ظلمت پیش در

در دو عالم نیست کس را زهره‌ای

کو تواند یافت از وی بهره‌ای

دایما او پادشاه مطلق است

در کمال عز خود مستغرق است

 

جمشیدی در خلق مناظر پس زمینه ی این اثر با مطالعه بر جغرافیای رشته کوه های البرز و با عکس برداری از دیتیل های صخره ها و  سنگ ها فضای زمینه ای این نقاشی را کار کرده است.

سیمرغ

زال نیز پس از سیمرغ دومین عنصر مهم این اثر نقاشی می باشد.

در دنیای ما افرادی هستند که به علت نوعی بیماری ژنتیکی فاقد رنگدانه های پوست و مو هستند، به این نقص مادرزادی “آلبینیسم” می گویند که واژه ای فرانسوی است و  به آنان که دچار این نقصان اند آلبینو گویند.

در ایران به علت تشابه آن به قهرمان ملی و اسطوره ای شاهنامه زال، به آن زالی اطلاق می شود.

زال

مهرداد جمشیدی با الهام و مطالعه بر چهره کودکان بسیاری آن را به تصویر کشیده است، با این تفاوت که تغییری در رنگ های پوست و مو ایجاد کرده است و آن را دارای هارمونی کرده است، که بیانگر این تغییر در کودک باشد.

به چهره چنان بود تابنده شید

ولیکن همه موی بودش سپیید

 

 

زال یا دستان از قهرمانان اسطوره‌ای ایرانی است که نامش در شاهنامه رفته‌است. وی پسر سام نریمان و پدر رستم است ، سام از اینکه پسرش سپید موی به دنیا آمده است نا خشنود است

 

چه گویم که این بچه دیو چیست

پلنگ‌ و دورنگ است وگرنه پریست

ازین ننگ بگذارم ایران زمین

نخواهم برین بوم و بر آفرین

بفرمود پس تاش برداشتند

از آن بوم و بر دور بگذاشتند

بجایی که سیمرغ را خانه بود

بدان خانه این خرد بیگانه بود

نهادند بر کوه و گشتند باز

برآمد برین روزگاری دراز

 

و به همین خاطر کودک خویش را در بیابان رها می کند ، سیمرغ زال را پیدا کرده و به آشیانه خود می‌برد و پرورش می دهد.

فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ

بزد برگرفتش از آن گرم سنگ

ببردش دمان تا به البرز کوه

که بودش بدانجا کنام و گروه

 

بدین گونه تا روزگاری دراز

برآورد داننده بگشاد راز

چو آن کودک خرد پر مایه گشت

برآن کوه بر روزگاری گذشت

یکی مرد شد چون یکی زاد سرو

برش کوه سیمین میانش چو غرو

نشانش پراگنده شد در جهان

بد و نیک هرگز نماند نهان

مهرداد جمشیدی در به تصویر کشیدن داستان زال و سیمرغ صحنه ی یافتن زال توسط سیمرغ را انتخاب کرده است.

در این صحنه سیمرغ چونان مادری مهربان و نگهبانی اهورایی ، زال را در بر گرفته و با چشمانی نیمه انسانی _حیوانی با دقت تمام به کودک رها شده می نگرد.

کودک نیز بی آنکه بداند در کجای گیتی جای دارد به خوابی عمیق فرو رفته است و جمشیدی در به تصویر کشیدن این صحنه عاطفی با مهارت تمام قلم فرسایی کرده است.

سیمرغ و زال

این نقاشی با تکنیک رنگ روغن با قلم مو و کاردک بر روی بوم و در ابعاد ۱۶۵ در ۱۴۵ سانتیمتر و به شیوه آکادمیک و رئالیستی، با مضمونی رومانتیک با تقسیم بندی ای که بر پایه اصول تقسیم طلایی می باشد خلق شده است.

مهرداد جمشیدی با مهارت تمام رنگ های این اثر را از تیره به روشن لایه گذاری کرده است، او با تکنیک های سنتی نقاشی رنگ روغن، یکی از زیبا ترین داستان های اساطیری ایران را مصور کرده است که در عین اصالت داشتن، بنابر برخورد طبیعت پردازانه و واقع گرایانه نقاش کاملا معاصر و امروزی می باشد و صرفا یک بازنمایی از داستان شاهنامه نیست بلکه مخاطب با اثری زنده و دارای بیان روبرو می شود که در نگاه اول هرکسی را به حیرت و سپس به فکر وا می دارد.

اثر جمشیدی قوه تخیل مخاطب را به چالش می گیرد و او را دعوت می کند به تامل و تفکر بر گذشته و حال و آینده خود،  بی شک اثر سیمرغ و زال  مهرداد جمشیدی یکی از مهمترین آثار هنری خلق شده توسط یک هنرمند معاصر می باشد و جایگاهی رفیع و در خور را به جهت نمایش و نگهداری می طلبد، زال و سیمرغ جمشیدی یک اثر نقاشی نیست بلکه صحنه ای از صحنه های مهمترین میراث فرهنگی و هنری ایران است که در نهایت کمال خلق شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید