غرور و اصالت؛ نگاهی به تابلوی اهانت دوک چارلز به جسد کلاوس فلمینگ

برخی نقاشی ها به خوبی می توانند درون خود یک واقعه تاریخی نادیده ای را بازنمایی کنند. واقعه ای که با صاحب تصویر شدن می تواند ماندگارتر شود. این واقعه تاریخی می تواند روایتی قابل اعتماد و یا افسانه ای دور از حقیقت باشد ولی با انتقال عناصر تصویری خود را به واقعیت الصاق می کند. نقاشی هایی که واقعگرا هستند توانایی این را دارند که صفات را با خود حمل کنند. آنها با انتخاب یک صحنه و چیدمان درست بازیگران آن رویداد و دادن فیگورهایی خاص برای انتقال پیام می توانند گروهی را مظلوم و گروهی دیگر را ظالم نشان دهند. در این نوع تابلوها نقاش هر چه از رویاپردازی فاصله بگیرد و بازیگران صحنه نمایش خود را انسانی تر تصویر کند به مخاطب نزدیک تر می شود.

تابلوی «اهانت دوک چارلز به جسد کلاوس فلمینگ» اثر نقاش فنلاندی آلبرت ادلفلت(۱۸۵۴۱۹۰۵م) از یک رویداد تاریخی واقعی وام گرفته شده است. سال های آخر قرن ۱۶ میلادی است و در شمال اروپا بین امپراطوری سوئد و سرزمین هایی از فنلاند امروزی که در آن دوران زیر نفوذ پادشاهی لهستانلیتوانی بوده جنگی در گرفته است. دریاسالار کلاوس فلمینگ از قلعه تورکو( واقع در غرب فنلاند) در برابر نیروهای دوک چارلز وارث پادشاهی سوئد دفاع می کند. تا اینکه بر اثر بیماری سربازان او بی صاحب منصب می شوند. با این اتفاق دو هفته نمی کشد که قلعه فتح می گردد.

جسد فلمینگ دفن نشده و دوک چارلز فاتح مغرورانه اصرار دارد تابوت او را ببیند. احتمالا به دلیل محاصره قلعه تا وارد آن نشده بود از این واقعه مطلع نبوده است. دوک می خواهد مطمئن شود جنگ سالار پیر که همیشه با او اختلاف داشته دیگر در این دنیا نیست. در تابوت را باز می کنند و دوک جسد دریاسالار را می بیند ولی هنوز باورش نمی شود؛ پس تصمیم می گیرد جسد را لمس کند. غرور زنده بودنش را با گرفتن ریش بلند دریاسالار به رخ پیکر بی جان او می کشد. ابا استبوک، بیوه شجاع فلمینگ تنها سلاحش که همان زبان است را به کار می گیرد و به دوک خاطرنشان می کند اگر فلمینگ زنده بود، جرات چنین کاری را نداشته و حالا که بی جان است، دوک فیگور مغرورانه فتح قلعه را می گیرد.

واقعه ای که در تاریخ نقل می شود همیشه با جزئی نگری یک تصویر نیست. ما نمی دانیم درون آن اتاق قلعه تورکو دیگر چه کسانی بودند و دقیقا چه صحبت هایی ردوبدل شده است. اما آلبرت ادلفلت با صحنه پردازی تئاترگونه خود، نمایشنامه ای پر سوز را در سال ۱۸۷۸ میلادی برای ما تدارک دیده است.

اهانت دوک چارلز به جسد کلاوس فلمینگ

صحنه اتاقی که تابوت فلمینگ درون آن است به دو قسمت تقسیم می شود. سمت راست که بیوه و دختر و خدمتکار دریاسالار قرار دارند و سمت چپ که دوک و سربازانش و پسرکی که به نظر نمی رسد از خدمتکاران قلعه باشد و مرکز که تابوت دریاسالار فلمینگ قرار دارد.

در سمت راست وقار و آرامش و سیاهی جامه ها به احترام دریاسالار فقید را می بینیم و در سمت چپ حضور نظامیانی که نه برای ادای احترام بلکه با ولعی برای دیدن جسد دشمن، را نظاره می کنیم. بدن دوک پشت به تابوت به نشانه بی اهمیتی، بی احترامی و با قامتی صاف به نشانه اقتدار و دستی به کمر زده به نشانه غرور است. بر روی پارچه های مشکی پله های سکوی زیرین تابوت نشان چکمه های کثیف و گلی دوک دیده می شود. چکش افتاده بر روی زمین نشان از عجله دوک برای دیدن درون تابوت دارد. همه نشانه ها از بی احترامی به جسد یک انسان را روایت می کند.

بیوه دریاسالار با غروری تحسین برانگیز به دوک خشمگینانه نگاه می کند. نگاهی شماتت وار و نه ملتمسانه که پر از حس تنفر است. دختر تجربه مادر را ندارد بنابراین مضطرب و ناراحت از حرکت دوک به او نگاه می کند ولی همچنان اصالت رفتاری نجیب زادگی خود را حفظ کرده است. آخرین نفر از سمت راست تابلو حق مطلب را بیان می کند؛ به جسد یک انسان باید احترام گذاشت. خدمتکار، تمام قد به تابوت درون اتاق در حال احترام است.

تابلوی «اهانت دوک چارلز به جسد کلاوس فلمینگ» که هم اکنون در گالری ملی فنلاند نگهداری می شود، ما را به عمق تاریخ امپراطوری سوئد در قرن ۱۶ و خوانشی امروزی از وقایع آن دوران می برد. خوانش روایی و تاریخی یک اثر هنری می تواند ما را با واقعه تاریخی آشنا کند که تا قبل از آن هیچ اطلاعی نداشتیم. حتی این توانایی را دارد بانی مطالعاتی در عمق داستانی آن واقعه هم شود.

دیدگاهتان را بنویسید