گفتگو با معصومه مهتدی به تاریخ دی ۱۳۹۸ به مناسبت نمایش آخرین اثرش با عنوان «نظم خیالی» در فضای گالری باوان انجام شد. نمایشگاه گروهی حادث به کیوریتوری زهرا قیاسی ۲۹ آذر تا ۲۸ دی ۱۳۹۸ در باوان بر پا شده است. اثر مهتدی یک اینستالیشن با آرتیست بوک است.

استیتمنت نظم خیالی

بافندگی هنری است برای خلق شیئی کاربردی که در آن تاروپودها در هم تنیده می شوند. لیکن در عرصه زبان بهم بافتن کلمات کنایه از داستان تخیلی یا دروغ شاخدار است. شاید بتوان به راحتی داستان بافت ولی تاریخ را نمی توان بافت چرا که فرض بر آن است که تاریخ منعکس کننده واقعیات است و تخیل شخصی در نگارش آن نباید دخیل باشد.

حال آنکه وقتی اکثریت مردم به زندگی شخصی خویش مشغول بودند، اقلیتی محدود تاریخ را درست کرده اند و نظمی خیالی در تاروپود زندگی انسان تنیده اند. تاریخ ایران را یا ملازمان شاه نوشته اند که از ترس جان و نان جز مدح و خوشایند شاه چیزی نبافته اند یا سیاحان غربی، که نگاه شرق شناسانه خود را با نارضایتی از نگرفتن امتیازات کامل از شاه در هم بافته اند. می توان در کتاب ها جای خالی تاریخی را جستجو کرد که مردم عادی آن را زیسته و نه بافته اند.

در تاریخ هنرهای تجسمی بافتن دو متن به یکدیگر به دفعات و به دلایل مختلف صورت گرفته است. در این اثر دو کتاب از یک دوره تاریخی بهم بافته شده اند و بهم بافتگی فرمالیستی متون امکان خوانش مخاطب را مخدوش کرده است. در یک کتاب سطرهای متن تاریخ درهم بافته شده اند و در کتاب دیگر فاصله سفید میان سطور بهم بافته شده اند. دیگر آن که در اینستالیشن اثر، بازی سایه صفحات کتاب ها بر روی دیوار حواس مخاطب را از همان اندک کلمات قابل خوانش پرت می کند و لایه دیگری بر ابهام آن می افزاید.

رامین سعیدیان: به نظر شما فرم و محتوا لازم و ملزوم یکدیگرند؟

معصومه مهتدی: برای من محتوا خیلی مهم است، حتی زمانی که مخاطب یک اثر هنری هستم. فرم را هم نمی شود نادیده گرفت چون به هر حال زیبایی شناسی یک اثر در چگونه دیده شدن آن مهم است. ولی برای من در درجه اول محتوا و بعد فرم آن اثر هنری دارای اهمیت است.

سعیدیان: مخاطب از اثر شما استفاده می کند یا شما از مخاطب در اثر هنری تان استفاده می کنید؟

مهتدی: به طور کلی مبنای کارهای من تعامل با مخاطب است. علت اینکه به آرتیست بوک روی  آوردم این بود که می خواستم مخاطب با کار من هر چه بیشتر تعامل کند. تعامل کردن با اثر هنری در ایران کار بسیار سختی است. من تا سال ۹۲ نقاشی می کردم و بعد از آن تاریخ نقاشی را کنار گذاشتم و به هنرهای جدیدی روی آوردم. زمانی که نقاشی می کردم به دنبال راهی بودم که تمام افکارم را بتوانم به یک زبانی بیان کنم، ولی آن زبان برای من نقاشی نبود. من به دنبال راهی بودم که ایده هایم را بیان کنم و هم مخاطب بتواند با کارم تعامل کند.

نمی توانستم بر روی کاغذ بنویسم لطفا به این اثر هنری دست بزنیم. بنابراین راه حلی که به ذهنم رسید کتاب بود. کتاب چیزی فراخواننده است و معتقدم در مواجهه با کتاب هر کسی آن را ورق خواهد زد. در تجربه هایی که داشتم پی بردم در بهترین حالت پنجاه درصد مخاطبان به اثر هنری من دست می زنند وهنوز هم در آنها جرات دست زدن به اثر هنری وجود ندارد. در این کار دستکش در کنار کتاب های من قرار ندارد چون به اندازه ای ورق های این کتاب ها ظریف هستند که می ترسیدم آسیب ببینند. ولی در کارهای قبلی که کنارشان دستکش هایی برای تورق بود، مخاطبان فکر می کردند آن دستکش ها قسمتی از اینستالیشن است و نباید به آنها دست بزنند و فقط باید نگاه کنند. حضور مخاطب برای من مهم هست و این ارتباط را من یک رابطه دوسویه می بینم.

سعیدیان: از تقابل فیزیک و کاربرد اشیا در اثر خود بگویید؟

مهتدی: من اثر خودم را خیلی کاربردی نمی بینم. این کتاب دیگر به آن معنای همیشگی،کتاب نیست. محتوا به اندازه ای برای من مهم است که بقیه چیزها را به خدمت می گیرم به طور مثال در اینجا کتاب تا دغدغه ذهنی من را منتقل کند.

سعیدیان: مفهوم زمینه تاریخی که در آرتیست استیتمنت به آن اشاره شده در اثر شما چه نقشی دارد؟

مهتدی: من به تاریخ خیلی بدبین هستم.معتقدم ما ایرانی ها اصلا تاریخ نمی خوانیم ولی به آن خیلی ارجاع می دهیم. تحقیق کردم تا دو کتاب خاص پیدا کنم که دو روایت متضاد از یک چیز باشند. در استیتمنت از این که به کدام دو کتاب رسیدم چیزی ننوشتم تا مخاطب با ورق زدن بیشتر کتاب ها بتواند آنها را پیدا کند. قسمت هایی از این کتاب ها قابل خواندن است، من همه خوانش را از بین نبرده ام.

هر دو کتاب در مورد یک شخصیت واحد یعنی یک شاه نوشته شده است. یکی از کتاب ها را سفرنامه نویس اروپایی نوشته که شاه امکانات و امتیازاتی که او درخواست داشت را نداده و بنابراین پر از بدگویی از شاه است. وکتابی دیگر نوشته یکی از ملازمان شاه است که از ترس نان و جان فقط از خوبی های او نوشته است. نوشته های یکی را بریدم و در نوشته های دیگری بافتم؛ در دیگری سطور سفید یکی را در آن بافتم. در نتیجه ما یک کتاب سفید داریم که به نظر می رسد تاریخی در آن هنوز نوشته نشده و کتاب دیگر که آنقدر روایت بر روی روایت است که باز خوانش درست آن از بین رفته است.

 

*دپارتمان عکس مرکز پژوهشگر هنر / رضا فاموری – مارال اقبالی
بدون کامنت

کلیه حقوق متعلق به مجموعه هنرگردی می‌باشد. طراحی و پشتیبانی وب سایت از شاریوت

با ما در تماس باشید

برای ارتباط با هنرگردی از این بخش استفاده نمایید

درحال ارسال

Log in with your credentials

or    

مشخصات ورود خود را فراموش کرده اید؟

Create Account