تدوینگر استعاره ها ؛گفتگو با مهسا الف

گفتگو با مهسا الف به تاریخ دی ۱۳۹۸ به مناسبت نمایش اثرش با عنوان «سخنان سوگند خورده» در فضای گالری باوان انجام شد. نمایشگاه گروهی حادث به کیوریتوری زهرا قیاسی ۲۹ آذر تا ۲۷ دی ۱۳۹۸ در باوان برپا شده است. اثر الف در این نمایشگاه صفحات کتاب قرار گرفته شده در معرض گاز گوگرد، خاکستر گوگرد به همراه گیره های فلزی و شیشه هر یک به اندازه ۲۱ در ۲۹ سانتی متر است. در استیتمنت «سخنان سوگند خورده» او آمده است که:

سوگند یا سئوکند در اصل به معنای گوگرد بوده است. در دوران گذشته یکی از روش های نهایی اثبات یا برائت متهمان، خوراندن آب گوگرد با آنان بوده است، چنانچه متهم بعد از خوردن گوگرد یا همان سوگند زنده می ماند، حکم به برائت وی می دادند. اصطلاح سوگند خوردن که تاکید شخص بر صحت گفته هایش است، در اصل از همین آیین گرفته شده است.

دکتر مهری باقری «بخش گونه های تحول معنایی»

در مقدمات زبان شناسی، چاپ سیزدهم، انتشارات دانشگاه تبریز، ۱۳۶۷.

رامین سعیدیان: مفهوم سوگند ارایه شده در استیتمنت از کجا و چگونه برای شما شکل گرفت؟

مهسا الف: یکی از متریال های کار من همیشه کلمات هستند. فعل خورانده شدن سوگند که در واقع منطق زبان آن از این نشات می گیرد که در اصل چیزی است به زبان آوردنی نه خوردنی، از وجوه معنایی کلمه سوگند(گوگرد) نشات می گیرد. در چندین سال اخیر که مطالعات زبان شناسی داشتم. اولین باری که ریشه تاریخی این کلمه را دیدم با خودم گفتم این همان متریالی هست که دنبال آن بودم. سوگند یا به عبارتی گوگرد برای من همان کاری را می کند که تیغ، نمک، نان و خمیر می کند.

استیتمنت و کلمات در کار من مقام ادبی ندارند، گرچه ارجاعات من به ادبیات کهن مخصوصا شمس تکرار پذیر است؛ من اینها را متریال می دانم. من همیشه نمیگویم استیتمنت، می گویم تکست (متن). چون تکست برای من با این صفحات شیشه ای (اشاره به سخنان سوگند خورده) در مقام متریال هیچ فرقی ندارد. من همیشه دوست دارم رو به روی مخاطب، هم عرض او و نه در مقام یک عقل کل باشم. من چیزی خلق نمی کنم، در واقع فقط تدوین می کنم.

سعیدیان: به نظر شما اگر در دنیای امروز قرار بود برای راستی آزمایی گوگرد خورانده شود؛ چه حقایقی برملا می شد؟

الف: کار من فقط حذف کردن است. شمایی که جلوی کار من ایستاده اید تصمیم می گیرید که داستان چیست. من فقط یک شبیه سازی از یک وضعیت ذهنی از واقعیت زیستی ام می سازم و می گذارم اینجا و خودم از اینجا بیرون می روم. بنابراین اینجا سوگند استعاره است.

سعیدیان:در پروژه های مختلف شما صفحات کتاب را در معرض عوامل شیمیایی مختلف قرار می دهید؛ این تعییر ماهیت را چگونه می بینید؟

الف: من دست به دامن ماده می شوم تا استعاره هایم را بسازم. تفاوت آن با ادبیات در همین است که یک چیزی قابل لمس رو به روی تو است. بطور مثال نمک در کار من، اشاره ای غیر مستقیم به نمک سود کردن گوشت است و غیر قابل دسترس بودن آن همزمان که دارد از آن محافظت می شود. درد و درمان بودن همزمان یک چیز در کار من همیشه وجود دارد.

من در ظرف از جنس مظروف هم دارم جور دیگری به همین مفهوم می پردازم. از یک لغت شروع می کنم که «بشقاب» است؛ که به معنای ظرف خالی است. بعد به نان می رسم و بهم ریختن رابطه ظرف و مظروفی که فکر می کنم که ظرف هم لانه و هم قفس است. سوء تفاهم و کج فهمی چیزی است که شاید ما هیچ وقت نتوانیم از بین ببریم. فقط بیهوده داریم چنگ می زنیم و لغات جدید می سازیم و روزانه هزاران هزار کلمات اضافه می شوند به لغتنامه، تنها کسی که در زیست «لحظه» لحظه را تجربه می کند به یکی از ریخت های واقعیت آگاه است.

سعیدیان: در اغلب آثار شما در پی ایجاد موقعیت هستید؛ این مضمون چگونه شکل می گیرد؟

الف: با یک صداقت کامل به کار گرفتن تمام چیزی که دارمتنها چیزی که من را کمک می کند که یک موقعیت بسازم این است که خودم باشم. بین من و کارم هیچ فاصله ای نیست. چیزی است که باعث می شود زنده بمانم. که من اسمش را پناهگاه می گذارم. با این فکر که خسته شدم و کار نمی کنم مشکل دارم. من اگر کار نسازم نمی توانم و تنها جایی است که وجود دارم. در ذهنم یک لحظه محقق می شود و من به سمت آن لحظه و به سمت اتفاقات می روم. بعد آنها من را به جای دیگری می برند. انگار این یک ارتباطی بین من و جهان بیرون که محصول آن ساخته هایم است.

سعیدیان: تجربه طراحی و چیدمان برای ویترین های شهری چگونه در اینستالیشن های شما تاثیر گذاشته است ؟

الف: خیلی صادقانه یک تجربه ای بود برای مواجه شدن با مردم که من خودم را برای آن تربیت کنم. خیابان به من چیزهای زیادی یاد می دهد.

سعیدیان: امر تاریخی در اثر شما چه جایگاهی دارد؟

الف: جایگاه این کلمه دقیقا در مواجه با کار من و خواندن استیتمنت زهرا شکل می گیرد. این همان اتفاقی است که برای فهمیدن معنای یک لغت به لغتنامه مراجعه می کنیم و آن یک لغت دیگری به ما می دهد و همچنان ادامه پیدا می کند. ما طوری می فهمیم معنای کلمات را که فضای خالی بین آنها به ما نشان می دهد، که قرار است به چه معنا باشند. کار در مسیر بازگشت از این راه پله در میان دو طبقه بین متن زهرا و کار من شکل می گیرد.

*دپارتمان عکس مرکز پژوهشگر هنر/ رضا فاموری – مارال اقبالی

دیدگاهتان را بنویسید