مروری بر آثار رضا بانگیز

رضا بانگیز زاده ۱۳۱۶ می باشد. و از آخرین بازمانده های نسل درخشان هنرمندان نوگرای ایران است؛ بانگیز پس از تحصیل در هنرستان هنرهای زیبا تهران و بهره بردن از حضور اساتیدی چون شکوه ریاضی، مارکو گریگوریان و هانیبال الخاص به دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران رفت. او در کنار تنی چند از هم نسلان خود از جمله فرامرز پیلارام و حسین زنده رودی و … دوره های مختلف هنر چاپ را زیر نظر مارکو گریگوریان گذراند، حضور و تاثیر مارکو گریگوریان به عنوان یک هنرمند نوگرا و پیشرو باعث تحولی عظیم در آثار بانگیز گشت، به طوریکه اکنون می توان از بانگیز به عنوان برجسته ترین هنرمند ایران در عرصه چاپ و به خصوص چاپ لینئو نام برد.

عمده آثار بانگیز به صورت چاپ های تک نسخه خلق شده اند، آثاری که بر روی بوم و پارچه های چهل تیکه توسط او خلق شده اند از اهمیت بسیاری در هنر نوگرای ایران برخوردارند.‌ آثار چاپ رضا بانگیز بیانی روایی و عامیانه دارند و به سه دسته ی مختلف تقسیم بندی می شوند، دسته اول بیانگر داستان های اساطیری و کهن و افسانه های ایرانی است مجموعه ای از داستان های شاهنامه و اشعار نظامی گنجوی و علل خصوص لیلی و مجنون در این دسته قرار می گیرند.


دسته دوم آثار او با سوژه های مذهبی می باشد که شاید بانگیز تحت تاثیر دوستانش در جنبش سقاخانه به آنها پرداخته که شامل پرده هایی از دسته های عزاداری و علم ، کتل ، هیئت های زنجیر زنی و قمه زنی می باشد.


و دسته سوم آثاری می باشند که در بین بطن جامعه ی سنتی ایران از گذشته تا به امروز وجود داشته و دارند و بیانگر زندگی و روزمره مردم و جامعه پیرامون بانگیز و به خصوص قشر پایین دست جامعه می باشد این آثار که اقشار مختلف مردم را در عروسی و عزا و بازار و حین کسب و کار نشان می دهند شاید از مهمترین مجموعه های خلق شده توسط بانگیز باشد. با این حال آثار وی تنها در گستره هنر چاپ نمی گنجد برخی از آثار کمتر دیده شده او را نقاشی هایی تشکیل می دهد که به گونه ای مدرن طبیعت پردازانه کار شده اند نقاشی هایی از برخی مناظر طبیعی و فضاهای معماری و طبیعت بی جان هایی ساده و مینی مالیستی، شاید مهمترین تاثیر بانگیز در خلق این نقاشی ها آثار ادوارد هاپر باشند که شباهتی چشم گیر با این مجموعه از آثار او دارند نقاشی های او جذاب و گیرا و در عین حال دارای سکوت و آرامشی خاص می باشد.

بانگیز در آثار نقاشی اش کمتر همچون چاپ هایش نگاهی طنز آلود و کاریکاتور گونه دارد و نشان داده است که هنرمندی می باشد که وقایع اجتماعی جامعه پیرامونش نیز به طور جد بر او اثر گذار بوده است پرتره ای که او از روح الله خمینی خلق کرده نیز بیانگر همین امر می باشد. اما وجه دیگری از آثار بانگیز مجسمه های اویند مجسمه هایی که همچون چاپ هایش گاه بیانی طنز و همچون نقاشی هایش گاه ایستا و ساکن هستند، او دوره نخست خلق این مجسمه‌ها را در دهه پنجاه آغاز کرده و به گفته خودش آنها را به صورت ناخودآگاه ساخته اما جز یکی، بقیه مجسمه‌ها در جریان انقلاب از بین رفته‌اند.

وی در دوره جدید، آنها را با تجربه و آگاهانه ساخته و در ساخت پیکره‌ها توجه خود را تنها به فیگور معطوف داشته است. تأثیر پیکره‌های باستانی و اساطیر بین‌النهرین به خوبی در این احجام دیده می‌شود. این آثار حجم‌های فیگوراتیوی از انسان‌های منجمد و ساکت هستند که به مخاطب خیره شده‌اند. جنس مجسمه از سفال است که پس از پخته شدن در مرحله اول لعاب زده شده و دوباره در کوره رفته و در مرحله آخر رنگ‌آمیزی شده است.


این مجسمه ها در نگاه اول یادآور پیکره گودآ – فرمانروای خردمند سومریان در شهر اور- در حال نیایش است و از همین رو تأثیر سبک پیکرتراشی این دوره در آن کاملاً مشهود است؛ پیکره‌هایی که غالباً به نظاره یا نگهبانی ایستاده‌اند. بدن مجسمه کنده‌کاری شده و پوشیده از نقش‌مایه‌های تزیینی ایرانی است که رنگ و بوی بومی اثر را دو چندان می‌کنند. پیکره مرد ها گویی از دل یک استوانه تراشیده شده و فیگوری تا حد امکان ساده‌سازی شده است. با حداقل فرم و چیدمان منظم هندسی سادگی و یکپارچگی خود را به نمایش می‌گذارند، همراه با ارجاعاتی که ریشه در تمدن باستان دارد.


رضا بانگیز پس از هشتاد و اندی سال هنوز همچون جوانی پر شور به خلق آثار هنری دست می زند مجموعه ای از طراحی های او که با راپید سفید روی مقوا سیاه کشیده شده اند نشان از خلاقیت چشمه خروشان ذهن او دارد این آثار عمدتا در قطع آچهار و با نگاهی انتزاعی به سقاخانه و هنر سقاخانه ای است که با آنچه که بانگیز در ۷۰ سال گذشته انجام داده است تفاوتی چشمگیر دارد.


رضا بانگیز در دوره دوم و سوم بی ینال نقاشی تهران برنده مدال طلا شده است و سالها در موزه های اروپا و آمریکا به مطالعه آثار هنری مطرح جهان پرداخته است که ماحصل آن بیش از شصت سال تدریس در دانشگاه های ایران می باشد.
باشد که قدر او دانسته شود و توانسته باشم به او و هنر والایش ادای دینی کرده باشم.

شایان شعبان

نوشته های مشابه

پاسخی بدهید