گفتگوگر: شایان شعبان

پرسش: بهعنوان هنرمندی نوظهور، با چه چالشهایی روبهرو هستید؟
هنر از کودکی بخشی جداییناپذیر از زندگی من بوده است. من در محیطی سرشار از خلاقیت بزرگ شدم. در سراسر مسیر هنریام، همواره در پی رشد، آزمایشگری و اصالت در کارم بودهام. طی سالها، پیش از آنکه سرانجام صدای واقعی خودم را در نقاشی بیابم، رشتههای هنری گوناگونی را کاوش کردم. از طریق نقاشیهایم، میکوشم به جهانهای تخیلیِ ذهنم شکلی تصویری ببخشم. از بیننده دعوت میکنم این تصویرها را از دریچهی نگاه شخصی خودش تفسیر کند.
وقتی به جستوجوی فرصتهایی برای نمایش آثارم آغاز کردم، با گالریهای متعددی تماس گرفتم. متأسفانه دریافتم که هنرمندان نوظهور اغلب توجه و پشتیبانی محدودی دریافت میکنند. به چند گفتوگوی گالری دعوت شدم، اما بحثها اغلب به موضوعهایی بیربط به خودِ آثار متمرکز بود — مثل هزینهی نمایشگاه یا حتی ظاهر هنرمند. بهندرت پیش میآمد که روی مفاهیم هنری و فرآیند خلاقانهی پسِ اثر تمرکز کنند.
نقاشیهایم اغلب بازخورد مثبتی دریافت میکردند. با اینهمه، گالریها اغلب شرطهای مالی قابلتوجهی را پیششرط نمایش کارم قرار میدادند.
چالش گستردهتر برای هنرمندان نوظهور
به گمان من، دنیای هنر، شناخت و حمایتی را که هنرمندان نوظهور سزاوارشاند به آنها نمیدهد. در نتیجه، بسیاری از هنرمندان نوظهور فراتر از صحنهی هنری محلیشان را مینگرند و از طریق گالریهای بینالمللی به دنبال فرصت میگردند. در آنجا، اغلب شانس بهتری برای ارائهی کار و تثبیت هویت هنریشان مییابند.
برای هر هنرمندی، اشتیاق محرکِ فرآیند خلاقانه است. بهطور طبیعی، هنرمندان هم میخواهند آن کار را با دیگران به اشتراک بگذارند. میخواهند بدانند مخاطب چگونه ایدههای نهفته در هر اثر را درک، تجربه و تفسیر میکند. اما واقعیتهای کنونی بازار هنر و چالشهای پیرامون نمایشگاههای گالری میتواند دلسردکننده باشد. این بهویژه برای کسانی صدق میکند که به آفرینش متعهدند.
هر هنرمندی — بهویژه هنرمند نوظهور — به تشویق، دیدهشدن و حمایت معنادار نیاز دارد. چنین حمایتی نهتنها به هنرمندان کمک میکند مسیر خلاقانهشان را ادامه دهند، بلکه امکانهای تازهای هم برای آفرینش آثار اصیل و نوآورانه میگشاید که چشمانداز فرهنگی را غنی میکنند.
پرسش: سبک هنری خود را چگونه توصیف میکنید؟ چرا این رویکرد را برگزیدید و چرا با این مواد کار میکنید؟
پاسخ: جهانهای تخیلی و سوررئالیسم همیشه عمیقاً مرا مجذوب کردهاند. بهویژه به مناظر خیالی و طراحی پسزمینهی انیمیشنهای دیزنی علاقهمند بودهام. در کنار این اشتیاق، تجربهی گستردهای در نگارگری ایرانی به دست آوردم. این تجربه سرانجام مرا بر آن داشت که پژوهش کارشناسیارشدم را به همین سنت هنری اختصاص دهم.
از طریق این پژوهش، بهویژه به زبان بصری نگارگری ایرانی علاقهمند شدم. بهخصوص درختهای پیچدرپیچ و درهمتنیده و صخرههایی که به پیکر انسان و حیوان شباهت دارند توجهم را جلب کردند. این عنصرها در مکتب دوم تبریز و مکتب مشهد در دورهی صفوی دیده میشوند. این عنصرها بسیار فراتر از نقشمایههای تزیینیاند. آنها معناهای نمادین حمل میکنند و همچون استعارههای بصریای عمل میکنند که روایت تصویر را غنی میسازند.
منبع الهام مهم دیگر، کار سهراب سپهری، شاعر و نقاش نامدار ایرانی، بوده است. بهویژه به تصویرهایی که او از درختها ارائه کرده علاقهمند بودهام. بافتهای غنی و کیفیت بیانگر کار او برایم الهامبخش بودهاند. من جهانهای تخیلیِ انیمیشن را با زبان نمادین نگارگری ایرانی ترکیب میکنم. همچنین از بافتهای ارگانیک طبیعت بهره میگیرم. از طریق این ترکیب، جهانهایی سوررئال و رؤیاگونه میآفرینم که بیننده را به تأمل و تفسیر شخصی دعوت میکنند.
یکی از هدفهای اصلی هنریام برانگیختن حسی از شگفتی و کنجکاوی در بیننده است. امیدوارم این فضاهای تخیلی خاطرهای را بیدار کنند یا بیننده را تشویق کنند خود را در دل این مناظر تصور کند. این به هر فرد اجازه میدهد پیوندی یگانه و شخصی با اثر برقرار کند.
مواد و تکنیک
من عمدتاً با رنگ اکریلیک کار میکنم و از تکنیکهای ترکیبی برای ساختن بافتهایی غنی و لایهلایه بهره میبرم. اکریلیک مدتهاست رسانهی موردعلاقهی من است، به دلیل انعطافپذیریاش. این ماده به من اجازه میدهد در برخی نواحی شفافیتی ظریف و آبرنگمانند به دست آورم. همچنین امکان ساختن سطوحی بافتدار را میدهد که کیفیت بیانگر درختها را برجسته میکند.
طیف گستردهای از تنهای قهوهای بر پالت رنگی نقاشیهایم چیره است. این تنها فضای کلی ترکیببندیها را شکل میدهند. در نواحی منتخب، رنگهای اشباعتری وارد میکنم تا هماهنگی ایجاد کنم، عنصرهای مشخصی را برجسته کنم و تضاد بصری بسازم.
درونمایهی مرکزی این مجموعه، رابطهی میان انسان و درختان کهنسال را کاوش میکند. پیکرهای انسانی گویی در دل این شکلهای دیرینه به دام افتادهاند، و نشان میدهند طبیعت — یا شاید خودِ جهان مادی — آنها را افسون و زندانی کرده است. گویی در جستوجوی رهایی از این اسارت نمادیناند.
سنت جانانگاری (آنیمیسم) در نگارگری ایرانی هم بر نقاشیهای من اثر میگذارد. این سنت طبیعت را دارای زندگی، روح و آگاهی میداند. در سراسر آثار، رنگ میان گذرگاههای اثیری و شفاف و شکلهای جامدتر و ملموستر در نوسان است. این امر تضاد میان آزادی روحانی و حبسِ زمینی را تقویت میکند.
پرسش: کدام هنرمندان بیشترین الهام را به شما دادهاند، و کار چه کسی بیشترین تأثیر را بر عملکرد هنریتان گذاشته؟
پاسخ: من بهطور منظم آثار طیف گستردهای از هنرمندان و عکاسان را مطالعه و تحلیل میکنم. بهویژه به کسانی که با سوررئالیسم پیوند دارند علاقهمندم. اما هرگز خودم را به تأثیر یک هنرمند محدود نکردهام. علاقهام فراتر از سوررئالیسم به هنر انتزاعی و بسیاری جریانهای هنری دیگر هم میرسد. این جریانها راههای تازهای برای بیان ایدهها و تخیل بصریام پیش رویم میگذارند. بهجای پیروی از یک هنرمند یا سبک خاص، از رویکردهای هنری متنوع الهام میگیرم. این رویکردها به من کمک میکنند افکارم را بیان کنم و چشمانداز خلاقانهام را گسترش دهم.
پرسش: چقدر برایتان مهم است که کارتان بهعنوان هنر ایرانی شناخته شود؟ تا چه اندازه عنصرهای هنر ایرانی را در کارتان به کار میبرید؟
پاسخ: هنر ایرانی سنتی هنری استثنایی و غنی است، که با تنوع چشمگیر و اصول زیباییشناختی ریشهدارش متمایز میشود. این هنر قرنهاست که منبع الهام هنرمندانی از فرهنگها و نسلهای گوناگون بوده است.
از طریق پژوهشم دربارهی مکتبهای گوناگون نگارگری ایرانی، قدردانی عمیقی نسبت به زبان بصری و ارزشهای زیباییشناختی آن یافتم. این امر مرا برانگیخت تا اصول منتخبی از نگارگری ایرانی را در عملکرد هنری خودم به کار گیرم، در حالیکه آنها را از دریچهی تخیل شخصی و نگاه معاصر خودم تفسیر میکنم.
قصد من هرگز تقلید از کار دیگران نبوده است. در عوض، همیشه کوشیدهام زبان بصری خودم را توسعه دهم — زبانی که بازتابدهندهی چشمانداز شخصی من است. در همان حال، همچنان در میراث زیباییشناختی هنر ایرانی ریشه دارد. حفظ این پیوند برایم اهمیت دارد. این به من اجازه میدهد روح سنتهای هنری ایرانی را حفظ کنم، در حالیکه آنها را به شیوهای معاصر و فردی بیان میکنم.
پرسش: در چند رشتهی هنری کار کردهاید؟
پاسخ: در سراسر مسیر هنریام، در طیف گستردهای از رشتههای خلاقانه کار کردهام. کنجکاوی و اشتیاقم به هنر همیشه مرا به کاوش شکلهای مختلف بیان هنری ترغیب کرده است. تأثیر مهم دیگر، پیشینهی دانشگاهیام در هنرهای تجسمی بوده است. این پیشینهی دانشگاهی مرا با طیف گستردهای از زمینههای هنری آشنا کرد. هرکدام از این زمینهها منبع الهامی برای عملکرد خودم شدند.
تجربهی من شامل طراحی گرافیک، تصویرسازی، و هنرهای سنتی ایرانی میشود — از جمله نگارگری ایرانی، گلومرغ، تذهیب و خوشنویسی. همچنین شامل نقاشی، کاریکاتور، کارتون مطبوعاتی، نقاشی دیجیتال و انیمیشن است.
همچنین در تولید انیمیشن، طراحی شخصیت و طراحی محیط برای چند پروژهی فیلم کوتاه کار کردهام. کار مشابهی هم در یک انیمیشن بلند تولیدشده توسط مؤسسهی فرهنگی-هنری صبا انجام دادم.
پرسش: معمولاً چند ساعت در روز کار میکنید؟
پاسخ: این پرسش دشواری برای پاسخدادن است، چون فرآیند خلاقانهی هر هنرمند متفاوت است. برخی هنرمندان ساعتهای طولانی و پیوسته کار میکنند. برخی دیگر ترجیح میدهند پیش از آغاز آفرینش، زمان بیشتری را صرف تأمل دربارهی مفهوم، جهت و زبان بصری کارشان کنند.
شخصاً، بهاندازهای که حس میکنم لازم است کار میکنم. این برایم حسی از کامیابی میآورد و مرا به هدفهای هنریام نزدیکتر میکند. باور دارم کارکردن بیوقفه و بدون تأمل الزاماً به ایدههایی معنادار یا اصیل نمیانجامد. برای من، آفرینش هنر صرفاً دربارهی تولید بیشتر نیست — دربارهی آفریدن با نیت است.
زمان زیادی را صرف مطالعه و مشاهدهی کار دیگر هنرمندان میکنم. در سراسر مسیرم، مشاهدهی دقیق بسیار بیشتر از تمرین تکراری و بیهدف به من آموخته است. باور دارم پژوهش اندیشیده، کاوش بصری و تأمل به همان اندازه برای فرآیند خلاقانه ضروریاند. آنها به همان اندازهی خودِ عمل نقاشیکردن اهمیت دارند.
پرسش: آیا خودتان را توانا به تحلیل و نقد کار دیگر هنرمندان میدانید؟ میتوانید توضیح دهید؟
پاسخ: تا حدی، بله. باور دارم هر هنرمندی شیوهای یگانه برای دیدن و تفسیر آثار هنری پرورش میدهد. این از طریق تجربهها و چشمانداز خلاقانهی خودش شکل میگیرد.
هروقت با اثری هنری روبهرو میشوم، بهطور طبیعی شروع به تحلیل آن میکنم. خودم را در حال نگاهکردن فراتر از عنصرهای بصریاش مییابم. از آنجا، میکوشم نیت هنرمند را درک کنم و ایدهها یا معناهای نهفته در ترکیببندی را کشف کنم.
پیوسته میکوشم سواد بصریام را با مطالعهی آثار از طیف گستردهای از جریانهای هنری گسترش دهم. این بهمعنای آشناترشدن با رویکردهای مختلف تحلیل و نقد هنری هم هست. برای من، این فرآیند نهتنها راهی برای عمیقترکردن درک من از هنر است. همچنین منبع الهام مهمی است که اغلب به ایدهها و جهتهای خلاقانهی تازه در عملکرد خودم میانجامد.

پرسش: میتوانید دربارهی آغاز مسیر هنریتان برایمان بگویید؟
پاسخ: اشتیاقم به هنر از کودکی آغاز شد. در خانوادهای هنری به دنیا آمدم. از سنین پایین، فرصت داشتم فرآیند خلاقانه را از نزدیک ببینم. رشد در چنین محیطی بهطور طبیعی مرا به دنبالکردن مسیر هنری خودم ترغیب کرد.
از سنین پایین، بهویژه مجذوب انیمیشن، طراحی شخصیت و آفرینش جهانهای خیالی بودم. ساعتهای بیشماری را صرف نقاشیکشیدن میکردم، پیوسته شخصیتهای تازه طراحی میکردم و محیطهای خیالانگیز را تصور میکردم. اما زادگاهم فرصتها و منابع آموزشی بسیار محدودی برای پشتیبانی از این علاقهها داشت. پس به مطالعهی مستقل روی آوردم. خودم را در کتابها، مجلههای هنری و آثار هنرمندان شناختهشده غرق کردم، با دقت آنها را مشاهده، تحلیل و از آنها آموختم. این فرآیند نهتنها تخیل بصریام را گسترش داد، بلکه بهتدریج اشتیاقم به نقاشی را هم عمیقتر کرد.
آموزش و تحصیلات رسمی
طراحی گرافیک را در هنرستان خواندم. بعدها مدرک کارشناسیام را در هنرهای تجسمی از دانشگاه فرهنگیان مشهد گرفتم. آموزش دانشگاهیام مرا با طیف گستردهای از رشتههای هنری آشنا کرد. بهویژه به سنتهای غنی هنر ایرانی و اسلامی علاقهمند شدم. خوشاقبال بودم که زیر نظر استادان برجستهای درس خواندم که راهنماییشان نقش مهمی در شکلدادن به رشد هنریام داشت.
اشتیاقی نیرومند برای رشدکردن بهعنوان هنرمندی چندرشتهای مرا به پیش میراند. خودم را وقف تسلط بر هر زمینهی هنریای کردم که توجهم را جلب میکرد. بهجای محدودکردن خودم به یک رشته، کوشیدم دانشم را گسترش دهم. میخواستم درکی جامع از شکلهای گوناگون بیان بصری پرورش دهم.
بعدها مدرک کارشناسیارشدم را در نقاشی از دانشگاه علم و فرهنگ تهران گرفتم. این تجربه به من اجازه داد عمیقتر روی نقاشی بهعنوان عملکرد هنری اصلیام تمرکز کنم. همزمان، به کار روی طراحی شخصیت، طراحی محیط و توسعهی مفهوم بصری برای چند پروژهی انیمیشن کوتاه ادامه دادم. این پروژهها بخشی اساسی از چشمانداز هنری بلندمدتم باقی ماندند.
امروز، عملکردم همچنان چندین رشتهی هنری را در بر میگیرد. پیوسته در جستوجوی ایدههای تازه، زبانهای بصری تازه و جهتهای تازهای هستم که به کارم اجازهی تحول میدهند.
پرسش: چه چشماندازی برای آیندهی خود بهعنوان هنرمند دارید؟
پاسخ: پیوسته میکوشم ایدههای تازهام را به آثاری هنری بدل کنم که بهشکلی معنادار با مخاطبم ارتباط برقرار کنند. آرزویم پیوسته توسعهدادن عملکرد هنریام است. همچنین امیدوارم کارم را در کنار هنرمندان تأثیرگذاری ببینم که در تاریخ هنر سهیم بودهاند. بیش از هر چیز، امیدوارم مجموعهای از آثار بهجا بگذارم که بازتابدهندهی چشمانداز من باشد. امیدوارم با مردم در سراسر فرهنگهای گوناگون طنینانداز شود. به مسیر هنریام متعهد میمانم. با فداکاری و پشتکار، امیدوارم روزی به هدفهایی که برای خودم تعیین کردهام دست یابم.
پرسش: بزرگترین منبع دلگرمی شما در سراسر مسیر هنریتان چه کسی بوده است؟
پاسخ: خانوادهام بزرگترین منبع دلگرمیام در سراسر مسیر هنریام بودهاند. حمایت بیوقفه، باور پیوسته و دلگرمیشان به من اعتمادبهنفس داده تا هدفهای هنریام را دنبال کنم. عمیقاً برای هرآنچه کردهاند سپاسگزارم. حمایتشان نقشی بیبدیل در شکلدادن به هنرمندی که امروز هستم داشته است.


